قهرمان ميرزا عين السلطنه
7112
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تدارك پول اما حكايت خانه الامور مرهونة باوقاتها . من آنچه جهد كردم از ساعد الدوله پول وصول نشد . هرچه خودم و كسانم حتى حاج وكيل تلاش كرديم كسى قرض نداد ، يا خواست بدهد بقدرى شرايط سخت داشت كه ممكن نمىشد . تا اينكه چاهى توى باغ پشت ديوار حمام فرو رفت . گشتيم عقب صاحب حمام تا سيد پيشكار صاحب حمام پيدا شد . آمد ديد گفت مال حمام نيست . گفتم بنويس بده . رقت مقنى آورد معلوم شد منجلاب حمام است . چند روز گذشت مقنى گذاشت . حسين آدم من با سيد حرفش شد . سيد درخواست كرد خودم آنجا بروم كه از ترس خانم از قبل از عيد تا آنروز نرفته بودم . ناچار با اسد اللّه ميرزا رفتيم . معلوم شد حمام و بازارچهء قوام الدوله و دكاكين ميدانگاهى و چندين كاروانسراى اطراف آن همه مال حاجى محمد حسين حريرفروش است و ماهى هفتصد تومان كرايهبگير است . سيد گفت چرا اين خانه آنقدر خراب است . اسد اللّه ميرزا قضيه را گفت . سيد اظهار كرد نقلى نيست . من حاجى آقا را ديده راضى مىكنم اين پول را بدهد . ضمنا تسهيل امر چاه هم البته فراهم مىشود . بارى سه دانگ حياط را بيع گرفت شش ماهه و چهارصد و پنجاه تومان پول داد در تومانى يكصد و پنجاه دينار . اما تنزيل را قبلا برداشت . يكصد و هفت تومان پول به دست من رسيد . برديم خدمت آقا سيد محمد . ديروز خانم رفت امروز غروب هم نوشتهء ختم دعوا تسليم من شد . وساطت شهرستانى آقاى شهرستانى با علماى طهران صحبت كرده و ميل دارد بين سردار سپه و و الا حضرت و اعليحضرت را صلح بدهد . مشغول تلگرافات به اروپا شده . ليكن بين آنها جنگى نبود و شايد حالا هم نباشد . مردم و علما با سردار سپه و سردار سپه با آنها جنگ داشت و دارند و آقا سهو مىفرمايند تا مردم راضى نشوند او نمىتواند بماند . كلاه وليعهد پريروز حامد الدوله اينجا آمد . به من گفت خوب است شما به والاحضرت عرض كنيد اين كلاه نظامى خود را عوض كند . پرسيدم مگرچه شده . گفت روزى كه و الا حضرت به حضرت عبد العظيم مشرف مىشدند از خيابان چراغ برق مىگذشتيم اتومبيل والاحضرت مىگذشت . مردم جمع شده بودند . وقتى كه رد شد مردم از كلاه